•  
      منبع خبر : پایگاه اطلاع رسانی شهرداری منطقه 5
      تعداد بازدید: 341
      کد: 106273
      تاریخ انتشار:
      ۱۳۹۵/۰۶/۰۹
      به روایت خادمان شهدای محله رضائیه

      مختصری از زندگی نامه روحانی و پاسدار شهید محمد حسین حسنی

      شهید محمد حسین حسنی در آذرماه ماه 1329 در روستای پیوه ژن از توابع مشهد در خانواده ای روحانی دیده به جهان گشود .
      مختصری از زندگی نامه روحانی و پاسدار شهید محمد حسین حسنی

      امام خمینی ره : شهدا ذخایر عالم بشریت هستند .

      شهید محمد حسین حسنی در آذر ماه 1339 در روستای پیوه ژن از توابع مشهد در خانواده روحانی دیده به جهان گشود با استعدادی که داشت در سن 6 سالگی دوران تحصیلی را آغاز کرد و دوران ابتدائی را در دبستان پیوه ژن به پایان رسید .

      ایام تعطیلی به کمک خانواده می آمد و کمک حال انان در کار زراعت و باغداری بود . چهره او از کودکی نماینگر مظلومیت او بود و اخلاق او بسیار مظلومانه و آرام بود .

      بعد از پایان دوره ابتدایی به شهر مقدس مشهد رفته و در حوزه علمیه مشغول به فرا گرفتن دروس حوزوی گردید .

      در سالهای 56-57 با برگزاری کلاسهای اموزش قران و احکام در روستای پیوه زن و اوارشک که با استقبال عمومی مواجه شد و به جمعی خواندن قرآن را آموخت .

      دوران تحصیل وی که با اوج گرفتن انقلاب همرا شده بود . او که با طلاب حوزه علمیه مشغول مبارزه بود در آن ایام و همگام با آنها در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت میکرد و به پخش اعلامیه های حضرت امام خمینی به صورت مخفیانه میپرداخت .

      در اوایل سال 57 ماموران دژخیم شاه به مدرسه علمیه نواب حمله کردند و اتاقی که شهید حسنی در آن بسر میبرد مورد هجوم آنان قرار گرفت ولی ایشان در آن لحظه با جمعی از طلاب مخفیانه از مدرسه بیرون رفتند .  ماموران فریب خورده با مشاهده این وضعیت و نبود ایشان  کتابهای دینی و اسلامی و امامه وی و تعدادی از طلاب دیگر را لگد مال و پاره پاره کردند .

      بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه در گشت شب سپاه به طور افتخاری مشغول فعالیت شد و در همین حین نیز به تحصیل مشغول شد .

       در زمان بنی صدر ملعون با کمک برادرش (غلامرضا حسنی ) نمایشگاهی از پوستر ، عکس ، کتاب ، نوار و ...  از شخصیتها برجسته انقلابی و همچنین جنایات دشمنان را به آگاهی مردم روستای پیوه ژن میرسانید و اهالی روستا را از جو و اوضاعآان زمان با خبر و آگاه میکرد ، و در این راستا از شهیدان انقلابی روستا کمک میگرفت .

       با فرا رسیدن و آغاز جنگ در سال 59 با جمعی از روحانیون عازم جبهه های آبادان شد و با دشمن بعثی عراق به مبارزه برخواست و مدت دو ماه و نیم در جبهه آبادان حضور داشت و بعد از برگشتن از جبهه بطور نیم وقت در روابط عمومی سپاه مشهد مشغول خدمت شد و در سال 60 عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مشهد گردید و در روابط عمومی تبلیغات و انتشارات همگام با همرزمان شهیدش شهید حسین کارگر و شهید مهدی وحیدیان به خدمت خود ادامه داد .

      وی در پایان اسفند ماه سال 60 عازم جبهه های نبرد شد و در تیپ 18 جواد الائمه مدتی فرماندهی دسته و بعد از آن مسئولیت تدارکات تیپ 18 جواد الائمه را عهده دار بود  . مدتی در جبهه های بستان بود و بعد از آن در عملیات های بیت المقدس و آزادی خرمشهر و عملیات رمضان شرکت داشت و در این مدت احتمال شهادت یا مفقود شدن خود را به خانواده میداد بطوریکه در قسمتی از صحبتهایش در نامه ای که در سال 61 برای خانواده فرستاده بود میگوید :

      ان شاالله میتوانم در عملیات شرکت کنم و اگر مفقود شدم دنبال من نیایید و از رفتن به سپاه بعنوان اینکه از من خبر بگیرید خودداری کنید زیرا نمی خواهم برادرانم در سپاه رنجیده شوند . بدانید اگر شهید شده باشم در نزد خدای متعال هستم و از اینکه برادران سپاهی دسترسی به من ندارند که جنازه خونین یا سوخته مرا خدمت شما هدیه کنند عذر میخواهم چون من خود را هدیه خدا و اسلام نمودم .

      و در قسمتی دیگر می فرماید : 

      اگر من شهید شدم بر سر مزارم تمثال مبارک رهبر عزیزمان (امام خمینی ) را نصب نمایید تا شاید سرزمینی که در آن دفن هستم از وجود تمثال رهبرمان از فشار قبر خودداری کند .

      بعد از پنج ماه و نیم که در جبهه جهاد میکرد به مشهد برگشت و در تبلیغات و انتشارات منطقه 3 شروع به کار کرد و بعد از مدتی به پایگاه مشهد منتقل شد و در بخش نشریات به خدمت خود ادامه داد .

      در اواخر سال 61 ازدواج کرد و در سال 62 هنگام برپایی طرح لبیک یا خمینی ،  قسمتی از تحقیقات طرح لبیک را عهده دار بود و در تاریخ 1362/11/9 عازم جبهه های حق علیه باطل گردید و مسئولیت ستاد تیپ 18 جواد الائمه را به عهده گرفت مدتی در جبهه ایلام بود و بعد از آن در عملیات فاتحانه خیبر شرکت کرد .

      به نقل از یکی همرزمان ایشان در روز 1362/12/7 پس از اینکه مدت زیادی پیاده روی کرده بود و چندین کیلومتر پیاده رفته بود بعد از ظهر آنروز به حضور یکی از مسئولیت تیپ میرسد و با ایشان دیدار کرد و پس از رفع خستگی از ایشان درخواست آب میکند و بعد از نوشیدن آب دنبال ماموریت و هدف خود حرکت میکند و در روز 1362/12/8  در کنار روز دجله بدست یزیدیان و مزدوران بعثی به سوی معشوق و معبود خود پیوست و به درجه رفیع شهادت نائل آمد . بعد از شهادت وی اولین فرزندش دیده به جهان گشود که او را ابوذر نامیدند این تنها یادگاری است که خداوند از وی باقی گذاشت .

       

      تعداد بازدید: 341
      ارزیابی
      ارزیابی این مورد:
      0 0
      آیا این مطلب را می پسندید؟ بله خیر
  • لینک های پرکابرد
    پورتال مشهد
    سایت 137
    نظارت و بازرسی شهرداری
    پایگاه خبری شهرداری
  • آمار بازدید
    مجموع بازدیدها : 1,901,491
    تعداد بازدید امروز : 461
    تعداد بازدید دیروز : 668
    آخرین به روزرسانی : 1397/05/25 13:12
  • ارتباط با ما
    آدرس :

    بلوار میرزا کوچک خان-نبش میرزاکوچک خان 15

    تلفن :05131294243
    فاکس :05131294286
    رایانامه :zone5@mashhad.ir
  • کلیه حقوق این سایت متعلق به شهرداری مشهد می باشد.
    تامین و به روزرسانی محتوا: پورتال منطقه پنج شهرداری مشهد
    طراحی و پشتیبانی فنی: سازمان فناوری اطلاعات و ارتباطات شهرداری مشهد